------------------------------------------------------------------------------------------

-

-

-

جستجوی این وبلاگ

در حال بارگیری...

------------------------------------------------------------------------------

------------------------------------------------------------------------------

یکشنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۰ ه‍.ش.

پنجاب، افغانستان، کشمیر، سند، بلوچستان


انجینیر سید ضیاء فرهنگ- آرمان ملی

ظاهراً نام کشور پاکستان از کلمات "پاک" که صفتی است به معنی فاقد آلوده گی و پسوند "ستان" یعنی محل بود و باش ترکیب گردیده و مفهوم "مملکت پاک ها" را افاده مي نمايد که این خود توهین و بی حرمتی است به همه انسان های غیر پاکستانی خاصتاً به متباقی امت اسلام!
ولی این نام که در سال 1933 میلادی توسط چوهدری رحمت علی یک محصل مسلمان هندی الاصل یونیورسیتی کامبریج اختراع گردید در حقیقت یک مفهوم سیاسی داشته و چنانچه در عنوان همین نوشته دیده مي شود مرکب است از حروف اول چهار واحد جغرافیایی و سه حرف اخیر یک واحد پنجم که همه مسلمان نشین بوده و در شمـال غرب هند برتانوی آنروز قرار داشتند و به زعم آن چوهدري بائیست اجزای یک مملکت مسلمان نو بنیاد را تشکیل مي دادند. قبل از آنکه به ادامۀ این سخن بپردازم باید اشاره نمایم که ویژه گی کار در اینست که یکی از پنج واحدی که چوهدری رحمت علی بدان ها اشاره مي نمود، تنها افغانستان ، خارج از قلمرو هند و یک کشور آزاد و مستقل بود!
برای اين که دریابیم چطور اختراع چوهدری مذکور بالاخره،با همان معنی و فلسفه، نام یک مملکت نو تشکیل گردید لازم است کمی عقب رفته نگاهی به رویداد های که منجر به تقسیم نیم قارۀ هند به دو کشور شد بیندازیم .
در نیمۀ اخیر سدۀ نزدهم (1885 میلادی) تعلیم یافته گان هندوستان برای منسجم ساختن مبارزات طبقاتی شان در چوکات نظام هند برتانوی دست به تأسیس یک حزب مسمی به حزب کانگرس ملی هندوستان زدند که به حزب کانگرس شهرت یافت.از نگاه مذهبی حزب مذکور یک تشکیل غیر دینی (لائیک) بود و اعضای آنرا تعلیم یافته گان مسلمان و غیر مسلمان تشکیل مي دادند. این حزب به مرور زمان به یک حزب مردمی تبدیل و راه مجادله برای استقلال هندوستان را در پیش گرفت .
در اوایل قرن بیستم، به تعقیب ایجاد شورا های محلی منتخب که حزب بالا آمده در آن مؤفقیت عظیمی به دست آورد، چون تعدادی از اعضای هندوی حزب در مجادلات انتخاباتی از سمبول های مذهبی استفاده نموده بودند برخی از مسلمانان، برای حفظ هویت اسلامی خویش، به فکر بنیان گذاری یک حزب نوین افتادند که در سال 1906 میلادی منجر به تأسیس حزب مسلم لیگ گردید.
در سال 1909 میلادی مسلم لیگ مؤفق شدکه با قبولاندن پرنسیپ رأی دهی جداگانه يی مسلمان و هندو برای هم کیشان خود قوت بزرگتر از آنچه لنگر اجتماعی شان اجازه مي داد کسب نماید (% 24 نفوس هند را مسلمانان تشکیل مي دادند.)
در شروع دهۀ دوم قرن بیست،پس از آنکه مهنداس کرم چند گاندهی مشهور به "مهاتما یعنی روح عالی" عضویت حزب کانگرس را قبول نمود و مفکورۀ آزادی خواهی در نیم قارۀ هندوستان قوت فوق العاده گرفت ، احزاب فوق الذکر متفقاً رهبری آنرا به عهده گرفتند .
در سال 1930 میلادی محمد اقبال شاعر و فیلسوف لاهوری به تأسی از مفکورۀ سید احمد خان یک حقوق دان و سیاستمدار قرن نزدهم و مؤسس یونیورسیتی "علی گرهـ " برای بار اول ، حین مجمع عمومی سالانۀ مسلم لیگ، بنیان گذاری یک کشور مسلمان را در قلمرو شمـال غربی هند برتانوی پیشنهاد کرد. این پیشنهاد در قبال ناکامی حزب مسلم لیگ در انتخابات شورهای ولایتی سال 1937 میلادی (با وجود موجودیت صندوق های جداگانه برای مسلمان ها) حین مجمع عمومی حزب در سال 1940 ، در شهر لاهور، مرام رسمی مسلم لیگ اعلان گردید . در این وقت رهبری حزب را شخصی به نام محمد علی جناح عهده دار بود.
این شخص ، تحصیل یافتۀ لندن ، وکیل دفاع سرشناس در شهر بمبئی (ممبئي امروزی) از جملۀ طرفداران جدی هندوستان واحد و در ابتدا یکی از اعضای برجستۀ حزب کانگرس بود. وی در سال 1920 در اثر اختلاف نظر با مهاتما گاندهی بالای جایگاه مسلمانان در هندوستان آزاد از حزب مذکور جدا شده و بعد از 15 سال تجرید در لندن، در سال 1935 میلادی، ریاست حزب مسلم لیگ را قبول و آن حزب را رهبری مي نمود. با وجود آنکه ایجاد یک مملکت مسلمان نشین درج مرام نامۀ حزبش بود جناح به مذاکره با زعمای حزب کانگرس– مهاتما گاندهی و جواهر لعل نهرو– در مورد ایجاد یک هندوستان واحد، به شرط آنکه که در دولت مرکزی قدرت مساویانه بین مسلمان و غیر مسلمان تقسیم گردد و حزب مسلم لیگ یگانه نمایندۀ همه مسلمان های هندوستان شناخته شود، دوام داد.
پس از ناکامی این تلاش ها (1945 میلادی - کنفرانس سمله) مشارالیه و حزبش یک سیاست افراطی اسلام گرایی را به پیش گرفته و برای جلب خوشبینی مردم عامۀ مسلمان به تحریک احساسات مذهبی ضد هندو پرداختند.چنانچه به تاریخ 16 ماه اگست 1946 مسلمانان را به حرکت مسمی به "عمل مستقیم" و تظاهرات دعوت نمودند که طی آن تنها در شهر کلکته در ظرف کم و بیش 72 ساعت زیاده از 4000 نفر کشته و بیش از یک صدهزار نفر بی خانمان گردیدند. در نتیجه در سال 1946 لارد ماونت باتن ، نائب السلطنۀ تازه توظیف شدۀ انگلیس ، به عجله نقشۀ تقسیم هندوستان را بر مبنای مذهب ترتیب و به زعمای حزب کانگرس پیشنهاد کرد . این نقشه که به پلان "3 جون" معروف است پذیرفته شد و به تاریخ 14 اگست 1947 با اعلان تشکیل یک دولت جدید به نام پاکستان و فردای آن یعنی 15 آگست با اعلان آزادی هندوستان به مرحلۀ اجرا قرار گرفت .
نقشۀ لارد ماونت باتن در مورد "ولایت سرحد شمـال غربی" یعنی منطقۀ پشتون نشین تحت تسلط برتانیه ، راه اندازی یک ریفراندوم و حق انتخاب را برای ساکنین آن تجویز مي نمود. همچنان برای مهاراجا های سه راجه نشین ، منجمله کشمیر (که مهاراجای آن سیکهـ و اکثریت باشنده گان آن مسلمان بود) حق تعیین سرنوشت سرزمین های شان را قائل گردیده بود.
در انتخاباتی که در "ولایت سرحد شمـال غربی" دایر گردید با وجود آنکه این سرزمین توسط خط تحمیلی دیورند از پیکر افغانستان جدا شده بود و این خط یک سرحد دائمی نبوده بلکه یک خط فاصل دارای اعتبار 99 ساله بود تنها سؤال الحاق به هندوستان و یا به پاکستان مطرح گردید . حزب محلی محبوب "خدائی خدمتگار" و رهبر آن خان عبدالغفار خان که با این سؤال موافقه نداشتند انتخابات را تحریم نمودند .
در نتیجه در حدود نیم رأی دهنده گان از رفتن بالای صندوق های رأی دهی خود داری کرد و کمی بیشتر از % 51 کسانی که رأی دادند از الحاق با مملکت نو تشکیل طرفداری کردند (یعنی اندکی بیشتر از %25 کل رأی دهنده گان). دولت افغانستان که بنا بر ملاحظات ذات البینی خود قبل از انتخابات فوق الذکر اظهار وجود ننمود برای آنکه عدم خوشنودی خود را ظاهر ساخته و در مقابل تاریخ خود را تبرئه کرده باشد بر ضد عضویت پاکستان در سازمان ملل متحد رأی داد و بدین صورت بدون آنکه دست آوردی داشته باشد مناسبات مملکتین را از در خشونت گشود .
هری سنگهـ ، راجای کشمیر ، که در ابتدا آرزوی استقلال را در سر می پرورانید بعد از اين که خاکش مورد تجاوز ملیشیا های قومی مسلمان قرار گرفت تصمیم الحاق به هندوستان گرفت که منجر به اولین جنگ بین هندوستان و پاکستان گردید (1947 – 1948 ). در نتیجه بعد از مداخلۀ ملل متحد ، تصمیم بر آن شد که دو بر سه کشمیر توسط هندوستان و یک بر سه آن توسط پاکستان اداره گردد و به مردم آن موقع داده شود که از طریق رأی دهی آزاد (ریفیراندوم) سرنوشت خود را تعیین نمایند . این رأی گیری هنوز هم صورت نگرفته است .
بدینصورت در همسایگی افغانستان، سمارق آسا،مملکت دو سره يی تشکیل گردید که بین سر های آن 1700 کیلومتر فاصله وجود داشت و دارای چندین کتله باشنده گانی بود که فقط دین مبین اسلام نقطۀ مشترک شان را تشکیل مي داد. به صورت تعجب آور این مملکت نو ظهور ، که خصومت با افغانستان در فلسفۀ نامش گنجانیده شده بود ، حیات بین المللی خود را با دشمنی با دو همسایه اش بنا نهاد و چنانچه در بالا گفته شد از طرفی با همکاری لارد ماونت باتن مناطق پشتون نشینی را که به افغانستان تعلق داشتند بخود ملحق ساخت و از جانب دیگر با حمله بر کشمیر معاهدۀ تقسیم هندوستان را یک جانبه نقض نمود .
خالی از دلچسپی نیست ببینیم که امروز در مورد ایجاد پاکستان مؤرخین چه نظر دارند . عايشه جمـال مؤرخ پاکستانی الاصل در اثر منتشرۀ یونیورسیتی کامبریج خود تحت عنوان: «جناح ، سخنگوی منحصر به فرد مسلم لیگ و تقاضای تشکیل پاکستان » مدعی است که در حقیقت محمد علی جناح خواهان تشکیل چنین یک مملکتی نبود و این ادعا را محض برای به دست آوردن زیاد ترین قدرت ممکنه در چوکات هندوستان آزاد به پیش انداخته بود ولی به اصطلاح قمار را باخت ! اما مؤرخ امریکائی پیتر جون بروبست، استاد یونیورسیتی اوهایوی امریکا ، در اثرش به نام :« آیندۀ "بازی بزرگ" ، سر اولاف کیرو ، آزادی هندوستان و دفاع از آسیا» میگوید که دولت برتانیه تشکیل یک دولت مسلمان و تسخیر کشمیر توسط این دولت را قبلاً طرح ریزی نموده بود و منظورش جلوگیری از موجودیت سرحد مشترک بین هندوستان و افغانستان ، که بالای هیچ کدام شان اطمینان کامل نداشت ، و ایجاد یک سد محکم بین اتحاد شوروی و سرزمین های نفت خیز شرق میانه بود.
هر آنچه باشد مسلم اینست که از بدو تشکیل خود به بعد دولت پاکستان در نفس خود با تضاد های متعدد دست و گریبان بوده و الحاق کشمیر و بلعیدن افغانستان را یکی از چاره های معضلات داخلی خود تشخیص داده است .
برای اين که آنچه در بالا گفته شد روشن گردد بیآیید نگاه مختصری به اوضاع امروزی این کشور بیاندازیم :
1- اوضاع اجتماعی : پاکستان با کم و بیش 177 میلیون نفوس یکی از متراکم ترین ممـالک جهان به شمار مي رود (تقریباً 229 باشنده فی کیلومتر مربع برای پاکستان و 40 برای افغانستان) و به گفتۀ متخصصین این تراکم به حد آخرین قابل قبول رسیده است . از طرف دیگر باشنده گان آن را کتله های از هم شاکی تشکیل مي دهد که نارضایتی بلوچ ها در قبـال استخراج معادن در منطقۀ شان نمونۀ از آنست به گونۀ مشتی از خروار .
2- اوضاع سیاسی : بر خلاف هندوستان ، پاکستان مؤفق به ادامۀ تطبیق دیموکراسی که آنرا از انگلیس به میراث گرفته بود ، در کشور خود نگردید و به ملک کودتا ها تبدیل شد . جنـرال های چهارگانه ، ایوب خان، یحیی خان ، ضیاء الحق و پرویز مشرف با براه انداختن کودتا ها و انتقـال قدرت به اردو و دستگاه استخبارات به اینها اجازه دادند تا دولتی در نفس دولت تأسیس نمایند و مؤسسات دولتی ای چون ریاست جمهوری ، پارلمان و غیره را به ارگان های میان تهی تبدیل نمایند.
3- اوضاع مذهبی : از آنجايی که اشتراک مذهبی یگانه پیوند اجتماعی کتله های مختلف پاکستان را تشکیل مي داد و همچنان برای پیشبرد سیاست ضد هندوستان ، دولت نوتشکیل پاکستان سیاست افراط گرایی مذهبی را به پیش گرفت. دشمنی بین هندو و مسلمان در اثر فاجعۀ "مهاجرت کبیر" که به تعقیب استقلال هندوستان بین مملکتین به وقوع پیوست و ميلیون ها قربانی بجا گذاشت از گذشته کرده هم شدید تر گردید و در نتیجه افراط گرایی مذهبی در پاکستان تشدید یافت . نتایج اجتماعی این سیاست که هنوز هم تطبیق مي گردد و تحمل اجتماعی را از بین برده است امروز بخوبی هویداست و قتل های مذهبی ماه های اخیر در آنجا نشانه های بارز آن مي باشد .
4-اوضاع اقتصادی : با وجود آنکه پاکستان یک زیربنای اقتصادی کامل از انگلستان به میراث گرفت و دارای یک بندر بزرگ ، خطوط آهن ، سرک های مدرن و همچنان یک شبکۀ آبیاری و یک شبکۀ صنعتی بود اقتصاد آن طوری که شاید و باید انکشاف نکرد . علل عمدۀ این ضعف را میتوان در تطبیق سیاست های غلط اقتصادی ، انکشاف نا متوازن و قبضه نمودن امور اقتصادی توسط پنجابی ها که سبب جدایی بنگال شرقی و تشکیل کشور بنگله دیش گردید ، بودجۀ کمرشکن نظامی ، داخل شدن در یک مسابقۀ تسلیحاتی با هندوستان و ساختن اسلحۀ اتومی و راکت های دور برد ، هزینۀ هنگفت چهار جنگ با هندوستان و فساد اداری جستجو کرد.
در نتیجه درآمد روزمرۀ فعلی 4/3 نفوس آن (حوالی 133 میلیون نفر) کمتر از دو دالر مي باشد. کسر بودجۀ آن %7 است و حجم قرضه اش %70 عاید ناخالص داخلی سالانه اش را تشکیل مي دهد که %10 از آنچه صندوق وجهی بین المللی مجاز میداند بالاتر مي باشد . در پهلوی این ارقام رقت بار باید علاوه نمود که آهنگ تورم پولی آن %15 در سال است. به عبارۀ دیگر از نگاه اقتصادی پاکستان در لبۀ گـودال قرار دارد که آفات سماوی سالهای اخیر بر مشکلاتش می افزایند .
5- پاکستان و دهشت افگنی : چنانچه دیدیم دشمنی با هندوستان، معضلۀ کشمیر و گستردن نفوذ در افغانستان از جملۀ شاخص های دایمی سیاست پاکستان مي باشد. دولتمردان پاکستان برای پیشبرد مقاصد شان در این موارد به استفاده از قوای غیر رسمی و به زعم شان ارزان قیمت تروریزم توصل جسته و به شبکه های تروریستی داخلی و خارجی اجازه دادند که در داخل خاک شان پناهگاه، پرورشگاه و قرارگاه داشته باشند.
بدین ترتیب شبکۀ القاعده، لشکر طیبه، لشکر جنگوی، جیش محمدی، تحریک طالبان پاکستانی، کمیتۀ کویته، شبکۀ حقانی، حرکت اسلامی ازبيکستان، سپاه صحابه و غیره دهشت افگنان از اندونیزیا گرفته تا اقصی اروپا و امریکا و از المغرب گرفته تا چیچنیا در خاکش جاگزین اند و تعدادی هم زادۀ خودش مي باشند.
این دولت مردان عقیده داشتند که توسط دستگاه استخباراتی آی، اس ، آی قادر به کنترول این همه دهشت افگنان خواهند بود و از آنها برای پیشبرد مقاصد سیاسی خود استفاده خواهند کرد . ولی چنان مي نمايد که این بازی کردن با آتش به جان خودشان آتش افروخته و نمی دانند که آنرا چطور خاموش کنند . چنانچه در همین شب و روز ملا حافظ گل بهادر یکی از رهبران عمدۀ طالبان پاکستانی رسماً به اسلام آباد اعلان جنگ نمود .
گفته مي شود که تروریزم در بطن دستگاه نظامی و دستگاه استخباراتی پاکستان رخنه نموده و قسمت های بزرگ آنرا تسخیر نموده است . پنج سال پنهان کردن اسامه بن لادن ، معروف ترین دهشت افگن جهان ، در همسایگی یک پایگاه مهم نظامی و یا با خبر ساختن شبکۀ حقانی از حمله بر مراکز فرمان دهی شان در وزیرستان از علایم این رخنه وتسلط مي باشد .
6- سیاست خارجی پاکستان : چنانچه در بالا گفته شد خصومت و خشونت با هندوستان ، الحاق کشمیر و تلاش برای تسلط ، در صورت امکان مستقیم و یاحد اقل،غیر مستقیم بالای افغانستان شاخص های دایمی سیاست خارجی پاکستان را تشکیل مي دهند . در نتیجه از بدو تشکیل اش سیاست خارجی وی بر مبنای این پرنسیپ ها استوار گردید که تقویۀ بیش از حد قوای نظامی، ایجاد یک دستگاه استخباراتی خیلی مؤثر، افراط گرایی مذهبی، جنگ رویارویی و یا بالواسطۀ دهشت افگنان در افغانستان و هندوستان، مداخله در امور افغانستان و وارد آوردن فشار بالای این کشور مخصوصاً با استفاده از حربۀ اقتصادی (ایجاد مشکلات عدیده و غیر قانونی بالای واردات و صادرات افغانستان از طریق بندر کراچی و دروازۀ سرحدی واگه) وسایل تطبیق سیاستش را تشکیل مي دهند .
تا زمانیکه اتحاد جماهیر شوروی از هم نپاشیده بود موقعیت استثنایی جیوپولیتیک و سوق الجیشی پاکستان برایش اجازه داد که در تطبیق سیاست فوق الذکر از حسن نظر و حتی کمک بلاک غرب برخوردار باشد . ایجاد پیمان نظامی "بغداد" توسط کشور های انگلستان ، ترکیه ، عراق ، ایران و پاکستان (که پس از خارج شدن عراق مسمی به پیمان سنتو گردید) برای تهدید دولت شوروی ، جلوگیری از پیشروی وی بسوی "آبهای گرم" و دفاع از سرزمین های نفت خیز شرق میانه موقع را برایش میسر ساخت که نه تنها از بیشترین کمک های غرب برخوردار گردد بلکه خود را یگانه متحد و دوست غرب در منطقه نیز معرفی نماید .
گرایش دولتهای هند و افغانستان بسوی اتحاد شوروی و جانبداری بی قید و شرط افغانستان از داعیۀ "پشتونستان" که برای غربیان حکم جای پا پیدا نمودن شوروی را در سواحل بحر هند دارا بود اعتماد شانرا به دوستی پاکستان با ایشان محکم تر ساخت. اگر چه در اثر فشار افکار عامۀ پاکستان و جهان سوم دولتمردان پاکستان مجبور به ترک پیمان سنتو و ظاهراً پیش گرفتن سیاست بی طرفی شدند ولی فروپاشی سلطنت در افغانستان و به قدرت رسیدن (در ابتدا پوشیده و بعداً نمایان) کمونیست ها در اینجا برای شان اجازه داد تا کماکان از حمایت و دوستی غرب برخوردار مانده و سیاست توسعۀ نفوذ خود را در افغانستان به پیش برند .
اشغال افغانستان توسط قوای سرخ و جهاد و پیکار آزادی خواهی ملت مسلمان و قهرمان افغان که برای امریکا موقع را مناسب ساخت تا انتقام شکستش را در ویتنام از مملکت کمونیستی شوراها بگیرد به پاکستان نیز موقع داد تا منحیث پایگاه عقبی مجاهدین و یک دستگاه قابل اعتماد و کاردان امور تنظیم جهاد را در دست گرفته و مجاهدین افغان را در حالت تجرید قرار دهد و با استفاده از این فرصت طلائی در صدد آن افتاد تا بسوی آنچه چوهدري رحمت علی خواب آنرا دیده بود گام های مؤثر و فراخ برداشته و تحت نام منحوس "عمق استراتیژیک" از جهانیان تقاضای ادارۀ کشور ما را کند و در صدد تبدیلی آن به "صوبۀ پنجم" کشورخود بیافتد .
خانه جنگی ایکه در افغانستان به تعقیب شکست قشون اشغالگر روس شعله ور شد شامل پلان های مقامات پاکستانی نبود و تا اندازۀ نقشه های مرتبۀ شان را مختل ساخت ولی در نهایت برای شان اجازه داد تا به عوض متحدین جهادی ایکه به مشکل قابل کنترول بودند برای خود ، تحت افسانۀ "لشکر ظاهر شاه" لشکر مطیع طالبان را ترتیب و به افغانستان گسیل و برای مدتی ظاهراً به سرمنزل مقصود برسد . ولی دیری نه پائید که این ظفر نیز در اثر قهقرایی بودن و بی اطلاعی شرکااش در امور مملکت داری ، رموز سیاست های بین المللی و لجاجت ملا محمد عمر در حمایت از تروریستان مخصوصاً رهبر آنها و داماد خودش، اسامه بن لادن به ناکامی مطلق تبدیل گردید .
بدین ترتیب پس از زیاده از پنج دهه پیشبرد یک سیاست غلط و پر از خطر برای بشریت بدون آنکه در محاذ هندوستان دست آوردی داشته باشد و بدون آنکه تسلطش بر افغانستان دوامدار گردد و در حالیکه اقتصادش رو به افلاس بود نه تنها دوستان جهانی خود را از دست داد بلکه منحیث مملکت حامی تروریزم بین المللی شناخته شد که این حالت از ده سال به این طرف هنوز هم دوام داشته و هر روز وخیم تر مي گردد .
7-جهان و پاکستان : غربیان که برای سالیان متمادی بالای پاکستان و دوستی بی شائبه اش با خود حساب نموده بودند و با این کشور از هیچ نوع مساعدت دریغ نمی کردند در قبـال جا بجا سازی، حمایت و استفاده از دهشت افگنان توسط این کشور متوجه گردیدند که پاکستان برای شان حکم مار داخل آستین را دارد. در نتیجه نه تنها از آن دوستی سابقه اثری نماند بلکه متعاقباً به این کشور به دیدۀ شک و تردید نگریسته و برایش هیچ گونه اعتباری قایل نمي باشند .
به تعقیب شکست طالبان و انتقـال مراکز دهشت افگنی در داخل خاکش پاکستان به جهانیان وعده سپرد که با آنها مجادله نموده و در ریشه کن ساختن این پدیدۀ شوم جد و جهد نماید . ولی گذشت زمان نشان داد که این تعهد دروغی بیش نبود و در حقیقت گروپ های مختلف دهشت افگن همه به نحوی از انحا با دستگاه استخباراتی اش پیوند و گره داشته و در افغانستان و هندوستان برایش کار مي نمايند.
غربیان بالاخره متوجه گردیدند که پاکستان در افغانستان بر ضد آنها فعالیت کرده و تروریستان را کمک مي کند تا قوای شانرا را مورد حمله و کشتار قرار داده و در اجرای وظیفه ایکه شورای امنیت ملل متحد برای شان سپرده است ناکام سازند . شدت این انزجار را که سیاست دوگانۀ پاکستان خلق نموده در عدم اشتیاق جهان غرب در کمک به فلک زده گان سیلاب های مدهش سوات که زیاده از 2 ميلیون نفر را بی خانمان ساخت که هنوز هم در بی سر و سامانی زنده گی میکنند میتوان قیاس نمود .
چین که با هندوستان اختلافات ذات البینی دارد و موقعیت استراتیژیکی پاکستان برایش خالی از دلچسپی نیست یکی از دوستان نادر پاکستان در ساحۀ بین المللی مي باشد . ولی در این اواخر چنان مي نمايد که این کشور نیز در موردسیاست حمایت از دهشت افگنی پاکستان و تلاش وی برای استفاده از آنها در افغانستان و در نهایت ایجاد یک دولت دست نشانده در اینجا تشویش جدی دارد .
چنانچه اخیراً مسؤول انکشاف اقتصادی دولت چین اظهار داشت که آنچه در افغانستان توقف ناپذیر است همانا انکشاف اقتصادی اش مي باشد و بدین ترتیب کنایتاً برای دوست پاکستانی خود حالی ساخت که دولت چین به سرمایه گذاری های خود در افغانستان و در نتیجه به ثبات در این کشور اهمیت زیاد قايل است که بائیست مختل نگردد . یک علت دیگر این جانب گیری را یقیناً ترس دولت چین از مستقر شدن مجدد تروریزم در افغانستان و سرایت بعدی آن به مناطق مسلمان نشین خودش تشکیل مي دهد .
روسیه نیز ، با وجود رقابت با امریکا و چین ، چون از نفوذ دهشت افگنان و مسلمان های افراطی در مناطق مسلمان نشین سرحدات جنوبی خود در هراس است با پاکستان از سیاست کژدار و مریز استفاده نموده و حاضر گردیده است تا با باز نمودن راه های مواصلاتی ناتو بسوی افغانستان به اصطلاح دست وی را از زیر سنگ پاکستان خلاص نماید.
از مطالعۀ نکات هفت گانۀ بالا میتوان استنباط نمود که همسایۀ ماجراجوی شرقی و جنوبی ما در شرايط نهایت دشوار و ضیقی قرار دارد و هم در داخل و هم در خارج با مشکلات جدی مواجه است. تراکم نفوذ و نارضایتی عمومی ، بی امنیتی ، مشکلات روز افزون اقتصادی، فقر ، تعصبات مذهبی و قومی و کشتار های ناشی از آن ، ضعف دولت مرکزی ، استثمار بعضی از اقوام توسط اقوام دیگر ، پهن شدن نفوذ دهشت افگنان بالای خاکش ، شکل مافیایی گرفتن اردو و آی . اس . آی که دولتی را در نفس دولت تشکیل داده ؛ جهانیان را با بمب اتوم خود تهدید میکنند و در ضمن مشغول مکیدن ثروت های ملی مي باشند و بالاخره تجرید و بی حیثیت شدن در ساحۀ بین المللی دارند آهسته آهسته عوامل فروپاشی اش را فراهم مي سازند . البته در چنین حالت بحرانی دولتمردان پاکستان به اصطلاح دست زیر الاشه نه نشسته و در پی آنند که چارۀ بسنجند . پیشنهاد مضحک آقای زرداری به امریکا و طلب کمک از وی برای براه انداختن یک کودتا علیه نظامیان و استخبارات کشور خودش از آن جمله مي باشد .
اما جدی تر از آن اين که پاکستان که چارۀ حقیقی مشکلات خود را در گسترش نفوذش بالای افغانستان تشخیص نموده است ، پس از ده سال سکوت اینک دو باره زمزمۀ را براه انداخته و تقاضا دارد که بائیست در جستجوی راه حل مشکلات افغانستان "منافع ملی پاکستان" مد نظر گرفته شود ! از جانب دیگر چنان مي نمايد که این کشور تصمیم دارد تا با براه انداختن عملیات نظامی از داخل مرز هایش و بمباران نمودن قرأ و قصبات افغانی ساحات بزرگی از اراضی افغانستان را در امتداد خط دیورند از باشنده گان آن خالی نماید و میتوان قیاس نمود آرزو دارد که در صورت نیل به این مقصد دهشت افگنانی را که امروز مهمان خودش مي باشند در این مناطق جابجا ساخته افغانستان را مهد دهشت افگنی و خود را معصوم و بیگناه جلوه دهد .
کوشش این کشور برای گریز از "کنفرانس بن" به بهانۀ کشته شدن عساکرش توسط قوای بین المللی مستقر در افغانستان در حالیکه کنفرانس مذکور یک پدیدۀ افغانی مي باشد در حقیقت گریزش از مسؤولیت هايی مي باشد که طی این کنفرانس با آنها روبرو مي شود.
تلاش حقیقی اش در اینست که یکبار دیگر برای جهانیان چنان حالی سازد که گویا مفاد شان در اینست که بعد از سال 2014 میلادی امور افغانستان را به وی اجاره داده و از درد سر خود بکاهند .
در مجموع میتوان گفت که فعالیت های فعلی سیاسی و نظامی پاکستان ، که ما را نه "دلبند" خود میداند و نه "جگر گوشۀ" خود ، متوجه بلعیدن لقمۀ چرب و نرمی است که افغانستان نام دارد و این بلعیدن برایش حکم آب حیات را دارد .
فلهذا بر ماست که این نقشه را ناکام سازیم و باید دانست که دوام دوستی ، جلب همکاری های بیشتر و بستن پیمان های استراتیژیک با ممـالک بزرگی که ما را تا امروز کمک نموده اند گام های مؤثری خواهند بود در این راستا.